خرید بک لینک

اصلا فکر نمی کردم حدود سه ماه شده باشه که وبلاگ ننوشته ایم، این روزها فقط درگیر کار هستم و خانه، و شاید عمداً بیشتر در خانه هستم که حتی یک لحظه از بزرگ شدن ستیا را از دست ندهم، شاید حواسم از نه سال پیش که ایلیا به زندگیمان خوش آمد !!! بیشتر جمع است، و این ماییم و روزهایی که به سرعت میگذرند و دخترکی که عجله دارد برای ایستادن، حرف زدن، رقصیدن و من فراموش میکنم همه چیز را با دیدن چشمانی که از خودم به ارث برده، زندگی زیباست، خدا را شکر.

برچسب: روزهایی,سرعت,گذرند, نویسنده: آبتین حسینی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:18

دارم فکر میکنم چرا باید آنقدر خودخواه باشیم که به خاطر مالمون حتی جونمون باید جون عده از هموطنانمون را به خطر بندازیم وقتی فکر کنیم یک آتش نشان هم فرزند ،همسر، و یک پدر است، مثل همه ما در خانه کسانی منتظر او هستند ، ازخودخواهیمون کم کنیم کمی در مورد ایمنی دقت کنیم تا با زندگی کسی واینده خانواده ای بازی نکنیم فرشتگان زمینی حلالمون کنید. خدایا صبر بده خدایا توان بده پی نوشت: ایلیا سرماخورده بود اینقدر دوروبر ستیا چرخید تا اونم سرماخورد طفلکی دیشب نخوابیده الان خوابه نویسنده: نازنین برچسبها: حادثه, پلاسکو, آتش نشانان شهید

برچسب: فرشتگان,زمینی, نویسنده: آبتین حسینی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:18

صفحه بندی